۱-اصفهانیه موز میخوره پوستش رو می زاره لای دفتر خاطراتش!!!
۲-اصفهانیه در حال مرگ بوده از زنش می پرسه محمد کجاست ؟ زنش میگه : همین جا کنارت نشسته . میگه علی کجاست ؟ زنش میگه اونطرفت نشسته . میگه حامد کجاست ؟ میگه اونم همین جاست . یهو داد می زنه پس برای چی چراغ اون اتاق بی خودی روشنه ؟؟؟
۳-یه روز یه موش میره خونه ی یه اصفهانی سو هاضمه می گیره میمیره!!!!
۴-یک اصفهانیه جوهر خودکارش تموم میشه ترک تحصیل میکنه!!!
۵-اصفهانی یه با اتومبیلش وارد تعمیرگاهی شدو به مکانیک گفت: لطفا یه استکان روغن توی موتور، یه لیوان آب توی رادیاتور بریزین. مکانیک گفت: لاستیکاتون هم کم بادن اجازه بدین توش کمی سرفه کنم!!!
۶-اصفهانیه داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام می دهند یا نه!!!!!
۷-در هلند نمایشگاه گلی برپا شده بود و اصفهانی یه به نمایندگی از ایران در این نمایشگاه شرکت کرده بود . مدتی که اصفهانی یه توی غرفه نشسته بودحوصله اش سرمی ره و برای سرکشی به غرفه های دیگه از غرفه خارج می شه و می ره سراغ غرفه ی هلند و از هلندی یه می پرسه : ببخشین عمو شما چه گلی رو پرورش می دین؟هلندی یه با افتخار می گه : در کشور هلند ،ما گل لاله پرورش می دیم.اصفهانی یه با خنده می گه : این که چیزی نیست. ما تو ی اصفهون بچه هامون کونشونو با این گل شما پاک می کنن... و از غرفه ی هلندی یه می ره.هلندی یه می ره سراغ غرفه انگلیس و جریانو براش تعریف می کنه. انگلیسی یه می گه : بگذار بیاد خودم حسابشو می رسم. اصفهانی یه سراغ غرفه انگلیُسی یه می آد و سوالش را تکرار می کنه. انگلیسی یه می گه : ما در کشورمان گل رز پرورش می دیم و 700 گونه رز داریم و... اصفهانی شیطون دو باره می گه : اولا که گل رز بومی اصفهونه و ثانیا این که چیزی نیست توی اصفهون ،بچه های ما کونشونو با گل رز پاک می کنن. و از غرفه انگلیسی میره. آن دو تصمیم می گیرن که برن سراغ اصفهانی یه وهمین جوابو به خود اصفهانی یه تحویل بدن. با زیرکی و موذیانه خودشونو به غرفه ی اصفهانی یه می رسونن و ازش می پرسن : ببخشین توی شهر شما چه گلی پرورش می شه؟ اصفهانی یه با خنده می گه : توی شهر ما اصفهون کاکتوس پرورش میشه ...حالا اگه میتونین ، بیایین کونتونو باهاش پاک کنین!!!
۸-یه روز یه اصفهانی ازدواج میکنه برای اینکه خرجش کمتر بشه تنها میره ماه عسل!!!
۹-یه روز یه اصفهانی قرص اکس می خوره میره تو تاکسی دونفر را حساب میکنه!!!
۱۰-اصفهانیه یه موز میخوره تا یه هفته دستشویی نمیره!!!
۱۱-یه وزنه محکم از بالای یه ساختمون می افته روی پای یه اصفهانی، اصفهانی داد میزنه:آخ! کفشم، اوخ!
۱۲-یه روز یه مردی در اصفهان در یه خانه ای را میزنه و مقدار آب برای رفع تشنگی درخواست میکنه دختر بچه ای دم در میاید و یک کاسه دوغ خنک به مرد میده ، وقتی مرد تا آخر دوغ را سر میکشد به دختره میگه کوچولو شما هر که درب خانه تان را بزنه و آب بخواهد بهش دوغ خنک میدید دختر بچه میگه نه بابا دیشب مهمان داشتیم دوغ درستکردیم منتها سوسک افتاد توش برای همین چون می خواستیم دور نریزیم دادیم شما خوردید ، با شنیدن این حرف مرد عصبانی میشه و میزنه کاسه دوغ را میشکنه، آنوقت دختر داد میزنه و میگه مامان - مامان این آقائه زد کاسه غذای سگمان رو شکست!!!
۱۳-از 5 راه میشه تشخیص داد یه نفر اصفهانیه ، اول اینکه همشون زیرشلواری آبی راه راه می پوشن ( البته شاید با خوندن این مطلب سریع اونو عوض کنن ) ، دوم اینکه با خوردن هر قلوب نوشابه نگاهی به شیشه میکنن به کجا رسیده ، سوم اینکه تا در بستنی رو باز میکنن سریع یه لیس به درش میزنن ، چهارم اینکه وقتی براشون مهمون میاد دم در می ایستند و به جای اینکه بگویند بفرمائید تو میگن چرا نمیای تو ، پنجم اینکه من اصفهانی نیستم ، ولی چرا این کار ها رو میکنم؟؟؟؟
۱۴-بچه یه اصفهانی شکم درد میگیره میبرنش بیمارستان دکتره بعد از عمل از اتاق عمل میاد بیرونو میگه الحمد و لله عمل با موفقیت انجام شد و ما این سکه 5 ریالی رو از شکم بچه در اوردیم اصفهانیه میره جلو میگه آقای دکتر اول 5 ریال ما رو بدین حسابمون با هم قاطی نشه!!!
۱۵-یه روز یه اصفهانی موز میخوره معده اش تعجب میکنه!!!
۱-یه قزوینیه بد از چند سال دوستشو میبینه و شروع میکنه به رو بسی و میگه هرچقدر میبنمت سیر نمیشم باید بکنمت!!!
۲-قزوینیه تو صف نون بوده، یه پسر خوشگل هم جلوش واستاده بوده. یه دفعه شاطره میاد بیرون، میگه: نون تموم شد! ملت هم میرن دنبال کار و زندگیشون و صف به هم میخوره. قزوینیه شاکی میشه، داد میزنه: نون تموم شد که شد! صف رو چرا بهم میزنید!!!؟؟؟
۳-یه بابایی چکش تو قزوین برمیگرده میفته زندون، با خودش میگه الان اینا ترتیب ما رو میدن، بگذار یکم خالی ببندیم، بلکن بترسند. شروع میکنه میگه: آره من دو نفر رو خفه کردم، تو یک درگیری سه تا پلیس کشتم، شیش تا بی معرفت رو تو یک شب کاردی کردم، همین دیروز هم یک نالوطی رو با ساطور کشتم! یارو قزوینیه بهش میگه: بالام جان تو ما رو هم کشتی!!!
۴-میگن یه یارو میره قزوین پولش از دستش میافته ولی جرات نداشته ورش داره یه پیرمرده داشته رد میشه میگه چیه بالام جان؟ خلاصه یارو میگه که آره می تر سم خم شم پولو وردارم ترتیبمو بدن پیرمرده میگه نه بالام جان این حرفا مال قدیمه مردم الان دیگه از این کارا نمی کنن ... خلاصه یارو تا خم میشه پولشو ور داره پیرمرده یه دفعه میره میزاره تقش!! یارو بلند میشه میگه مگه نگفتی این کارا مال قدیما بوده ؟؟ پیرمرده میگه خوب بالام جان منم مال قدیمم دیگه !!!!!
۵-قزوینیه زن میگیره، شب عروسی برادره زنه بهش میگن: ببین آبجی! اگه این یه شب به تو گفت برگرد، بیا به داشت بگو تا دهنش رو سرویس کنم! زنه هم میگه باشه و میره سر خونه زندگیش. بعد از سه سال، یک روز زنه شاکی میاد پیش برادراش میگه: آقا داداش، این بیغیرت دیشب به من گفت برگردم! یارو برادره خیلی شاکی میشه، قمه به دست میاد سراغ قزوینیه، میگه: مرتیکه بی ناموس! حالا به آبجی ما میگی برگرده؟! قزوینیه میگه: بالامجان یعنی ما بعد از سه سال حق نداریم بچه دار شیم!!!
۶-قزوینیه حوصلش سرمیره، زنگ میزنه کونکلوپ(!) یک کون سفارش میده!! بعد از بیست دقیقه در خونش رو میزنن، میره از چشمی نگاه میکنه میبینه یک یارو غول بیابونی با تریپ خلافی پشت در واستاده! قزوینیه میپرسه: بالام جان با کی کار داری؟ یارو با صدای کلف میگه: مارو از کونکلوپ فرستادن!! قزونیه زود درو قفل میکنه، زنگ میزنه کونکلوپ میگه: بالام جان این کونی که فرستادید، توجیح شده که اومده کون بده یا کون بکونه؟؟؟
۷-زن قزوینیه میره دادگاه میگه: آقای قاضی دیگه خسته شدم. میخوام طلاق بگیرم. این هر شب منو از کون میکنه! قاضی میگه: خواهر این که خیلی مهم نیست، شما بیخودی زندگیت رو سر هیچ و پوچ نابود نکن! زنه میگه: آخه آقای قاضی، روزی که من اومدم خونه این، سوراخم اندازه یه دو ریالی بود حالا اندازه یه دو تومنی شده! قاضیه میگه: ای بابا، آدم که واسه هیجده ریال زندگیش رو به هم نمیزنه!!!
۸-قزوینیه مسابقه بیست سوالی شرکت میکنه، میپرسه: گرده؟ یارو میگه: آره. قزوینیه میگه: کونه؟! یارو میگه: نه آقا، این حرفها چیه. میپرسه: سفیده؟ یارو میگه: بله. میگه: بالامجان کونه؟! یارو میگه: نه جانم، کون نیست! قزوینیه میپرسه: وسطش چاک داره؟! یارو میگه: آره. میگه:آها! فهمیدیم..بالام جان کونه؟! یارو میگه: باباجان من که گفتم نه! کون نیست! قزوینیه میگه: سوراخ داره؟! یارو میگه: نه. قزوینیه میگه:اَاا... بالام جان این چه کونیه که سوراخ نداره؟؟؟
۹- قزوینیه میمیره، اون دنیا به علت 70 سال بچهبازی مستمر میندازنش قعر دوزخ، پیش اژدهای دو سر! یک مدت میگذره طبقههای دیگه جهنم هی صدای آه و اوه و داد و بیداد میشنیدن. بالاخره دو سه تا از فرشتهها میرن پیش رئیس جهنم میگن: این بیچاره گناه داره، بگذار از پیش این اژدها بیاریمش بیرون. اونم میگه باشه. همچین که در سلول قزوینیه رو باز میکنن، اژدهای میزنه بیرون، حالا ندو کی بدو! فرشتهها بهش میگن: بابا خجالت بکش! آخه چرا داری در میری؟ اژدهای میگه: بابا این دهن منو سروریس کرده! الان دو ماهه گیر داده که: بالام جان تو که دو تا سر داری، پس اونیکی کانت کجاست؟؟؟
۱۰-یارو قزوینیه با پسرش مشغول بوده، پسرش هی جیغ و داد میکرده که: آاای! بابا نکن! اااوووخ! درد میگیره! قزوینیه شاکی میشه، میگه: خفه شو پدرسگ! مگه ما خودمون بچه نبودیم!!!
۱۱-قزوینیه بدجوری حشری شده بوده، میره وامیسته سر کوچشون، اولین بچه ای که داشته رد میشده رو میکشه کنار، شروع میکنه به کار خیر. بچه هم شروع میکنه به گریه و جیغ و داد. قزوینیه با خودش میگه: بگذار یکم باهاش حرف بزنیم، سرش گرم شه، صداش بخوابه. بر میگرده به بچهه میگه: بالام جان شما تو کدوم کوچه میشینید؟ بچه همینجور که داشته گریه میکرده، میگه:...اهه! تو همین کوچه...اهه!.. قزوینیه میگه: بالام جان، پلاک خونتون چنده؟ میگه: اهه..اهه..پونزده.. قزوینیه میگه: ا؟ بالام جان، کدوم طبقه؟ بچهه میگه:..اهه.. طبقه سوم. قزوینیه با تعجب میگه: اصغر؟ بابا تویی؟!! چرا مدرسه نرفتی؟!!!
۱۲-رییس جمهور میره قزوین. مردم شعار میدن دسته گل محمدی تو مدتی که نیومدی چه قمبلی به هم زدی؟؟؟!!!
به ترکه می گن اسم خونوادت رو بگو میگه
صا ایران موبایل امریکا
می پرسن یعنی چی؟
میگه دخترم صا ایرانه که هر روز بهتر از دیروز
زنم موبایل که هیچ وقت در دسترس نیست
خودمم امریکا که هیچ غلطی نمی تونم بکنم
قزوینیه هفت جلد مثنوی می نویسه به نام خسرو و فرهاد
آهنگ مورد علاقه در قزوین :عزیزم بگو بر میگردی
یه ترکه توبانک 10 سال حبس برنده می شود
یه مورچه ناراحت بوده ازش می پرسن چرا ناراحتی ،میگه : عاشق یه نفر بودم بعد از یک سال فهمیدم چای خشک بوده
بچه اصفحانی به باباش میگه : بابا پنکه خراب شده - باباش میگه : خوب شبا 12 نفر زیرش می خوابید خوب باید خراب بشه
قزوینیه تو صف نون بوده، یه پسر خوشگل هم جلوش واستاده بوده. یه دفعه شاطره میاد بیرون، میگه: نون تموم شد! ملت هم میرن دنبال کار و زندگیشون و صف به هم میخوره. قزوینیه شاکی میشه، داد میزنه: نون تموم شد که شد! صف رو چرا بهم میزنید
ترکه نشسته بوده تو تاکسی، همینجوری که داشتن میرفتن یه دفعه یک بادی از جهت نامساعد از یکی از خانمای مسافر در میره. راننده تاکسی هم از اون تهرونیای با مرام بوده، زود میگه: خانمها، آقایون! میبخشید، من امروز غذای باد دار خوردم، دست خودم نبود. ترکه قضیه رو میفهمه، خیلی خوشش میاد. با خودش میگه: عجب آدم با مرامیه، دمش گرم! خلاصه یکم میگذره، خانم دوباره تلنگشون در میره. رانندهه باز زود میگه: خانمها، آقایون شرمنده، دست خودم نبود. ترکه با خودش فکر میکنه: اینجوری نمیشه، من جوان آذربایجانم، باید غیرت خودمو نشون بدم. ایندفعه که این خانم بگوزه، من گردن میگیرم. هرچی منتظر میشه دیگه بادی از خانم در نمیره، تا اینکه میرسه به مقصد و باید پیاده میشده. همینطور که داشته پیاده میشده، میگه: خانمها، آقایون! من از شما معذرت میخوام، از این به بعد هروقت این خانم گوزید، بدونید من بودم
ترکه می میره اون دنیا ازش می پرسند چرا مردی . می گه داشتم شیر می خوردم . می گن خب پس شیره فاسد بوده می گه نه گاوه نشست زمین
کرده سوار هواپیما بوده میهماندار میگه کمربندها رو ببندید . کرده می گه : مال من کش داره بازم ببندم
یه روز یه زنه حامله بوده ؛ بعد 9 ماهش که می شه نمیزاد . میره سونوگرافی میبینه 2 قلو . یه دختر ، یه پسر .... بعد میبینه که پسره دستش انداخته دور گردن خواهرش میگه به جونه داداش اگه بزارم لخت بری بیرون!!
پیرزنه تمام دندوناشو می کشه بجز یکی از دندوناشو ، بهش میگن مادر چرا این یدونرو نکشیدی می گه آخه میخوام با این یدونه چادرم و نگه دارم
تو اردبیل در روز میلاد حضرت علی(ع) به هرکس اسمش میـلاد بـوده هـدیه دادند.
اصفحانیه میره تاکسی سوار می شه . موقع پیاده شدن میگه چقدر میشه؟ ؟ راننده میگه:70 تومن . اصفحانیه میگه: چه خبره ؟! اولا ما با هم 60 تومن طی کردیم . دوما این مسیری که ما اومدیم 50 تومن بیشتر کرایش نیست . سوما من الان 40 تومن بیشتر همراهم نیست . تو حالا این 30 تومن روبگیر .پولو میده راننده و میره. راننده میشماره می بینه 20 تومنه
یه ژاپنی بعد از ۱۵ سال به یه مورچه یاد میده چطوری با چوب غذا بخوره بعد مورچه رو میاره تو میدون که به مردم نشون بده همه دور تا دور می ایستن و نگاه میکنن . یه یارو داشته ازونجا رد میشده میبینه همه عقب ایستادن و یه مورچه هم وسطه میره با پا مورچه رو له میکنه میگه : آخه مورچه هم ترس داره؟؟؟
سه نفر توی هواپیما کلاس میگذاشتند اولین نفر با موبایل دومین نفر با لب تاپ سومین نفر میبینه داره کم میاره میره یک دستمال کاغذی رو لوله می کنه میگذاره توی جیبش البته یک گوشه از دستمال کاغذی را از جیبش بیرون میگذاره بعد میاد پیش دوستاش یکی از دوستاش ازش می پرسه این چیه از جیبت بیرونه میگه وای خدای من کی برای من فکس فرستاده